پیدا





مجموعۀ گنجینۀ د دیوان اشعار ( در چند فایل ارائه خواهد شد )

درخواست حذف اطلاعات

در این قسمت داریم : فهرست مندرجات کتاب:
1 - فهرست اشعار
2 – بیوگرافی
3 - تسبیح
.................................
پس از بیوگرافی و تسبیح فهرست کامل دیوان و نامۀ حضرت علی به مالک اشتر آورده می شود : پس از آن در فایل های بعدی پس از ذکر فهرست آن فایل به ذکر اشعار خواهیم پرداخت تا در چند فایل اقدام به ارائۀ تمام دیوان به عمل آید . انشاالله
با نام آنکه به قلم سوگند یاد کرده است
خوانندگان گرامی :
من شاعر نیستم . و ادعائی در این زمینه هم ندارم . اما آنچه که در دوران زندگی برایم اهمیت داشته است ، شناخت واقعیات در هر زمینه ای بوده است ، چه مادی و چه معنوی . بر این مبنی از حدود پنجاه سال پیش آنچه دیده یا شنیده ویا احساس و درک کرده، ودر ساختار وجودم قرار گرفته اند، به عنوان آثاری از تحرک و مکانیزم حیاتی خویش به قلم آورده ام . و چون کلام نظم با توجه به نام با مسمای آن مبتنی بر قواعد سنجیده ایست که کمتر دستخوش تغییرات خواهد شد . و مفاهیم آن هم بهتر نقش در اذهان می بندد، و نا خواسته جزء اعتقادات فردی در می آید ، فلذا بلحاظ همین ثبات و اثر پذیری آن، اهتما م در اتخا ذ این سبک در ارائه شه های خود بر آمده ام ، به همین جهت از عزیزان اهل فن و صنعت از ایراداتی که خواهند گرفت ، پیشاپیش پوزش می طلبم . و از آنجا ئیکه ساختار هر زائیده زحمات دیگران از پدر و مادر و... خواهد بود . بنابراین یاد انی را که دز مسیر زندگی در این ساختار تأثیر پذیر بوده اند ، گرامی میدارم . و از همسر ارزنده ام گرامی خانم خدیجه تیزنو بیک نیز که در ویرایش شه های آورده شده ، رهنمون شایسته ای بوده اند، قدر دانی می نماید . و باز هم
نَی بدارم ادعائی، که به نظم آرم سخن
عشق من بوده در این ره، که کشیدم این محن
عشق من تنها نبودی، بلکه ساختار سخن
که به در ذهن آن بماند، در زمانهای زَمَن
پس زشاعر پیشگان من،پوزشی خواهم ازآین
گر که ایرادی بدارند، دید از آن گیرند، نه بین
آنچه آوردم در این ره، بودی از ساختار من
و آنچه در مردم بدیدم، در به ایام از زَمَن
زین سپاس گویم هر آن ، ره به ساختارم بداشت
مردمانی که در این ره، تخم حکمت را به کاشت
همسرم کاندر جوارم، ره نمودی بُد نکو
بایدش دارم سپاسی، جز به حق نَی گفتی گو
اشعار با آغازی با الف :
اول - آغازی در شناخت علی -
نامۀ آن حضرت به مالک اشتر
: 1 - ای ابلیس ازآدم گنه کار ابله تری !
2 - آیا از غم دیگران شاد می شوی ؟!
3 - آه کافر !
4 -آنچه بینی ظاهری است، باطن خدا داند که چیست
5 - از آیۀ 7 سورۀ هود امتحان بندگان ازسوی خدا را دارد . سؤال این که خدا چه نیازی به امتحان یندگان دارد ؟
6 - آغازی از چشم - چشم تا چشم
7 - آدم برای زمین آفریده شده است، پس چرا راندۀ به زمین شد ؟!
8 - آدمیم پیوند بهم
9 - ایران دریای زیست
10 - ای خاخام این را بدان
11 - ایراد به شعر ( زمان ظزف است که خدا دز آن نگنجد )
12 - ای وطن فروش !
13 - ای وطن فروش یمیر
14 - ای غافل
15 - ای ظالمان تاریخ !
16 - ای روزگار ؟!
17 - ای دنیا شرم برتو !
18 - ای خود باور - تافتۀ جدا بافته ؟!
19 - ای دمند
20 - ای جوان این را بدان !
21 - ای ثروتمندان مترسید
22 - ای آزمند
23 - ای آدمی تو یا حیوان درنده ؟!
24 - اندکی تامل کن
25 - اگر وقت یداری بود آن را می یدم
26 - افراطیون ادیان چه شه ای دارند ؟
27 - اصل بقاء ماده
28 - از مال خود لذت ببرید
29 - از قرآن چه می فهمی ؟
30 - از درون دو شکم زائیده گشتم !
31 - از جوانان گله نمی کنم
32 - از بدأت سوءآتهما - زشتی های آن دو را آشکار ، چه می فهمیم ؟
33 - از شکرخدا چه می خواهی ؟
34 - انتظاری بی جا
35 - ای پروردگار بیدک الخیر
36 - اعداد سخن می گویند !
37 - آنچه خدا گفت بگو می گویم
38 - آ ین پیام
39 - آنچه بینی آن زِ من نیست !
40 - از من گذشت تو مواظب باش !
41 - ای عزیزان داوری کنید
42 - از آیۀ 105 سورۀ یوسف چه می فهمیم ؟
43 - اولین دست به قلم
44 - از سرعت کم کن !
45 - ای جوانان آینده را بسازید
46 - ازدواج با پیمانی سه گانه
47 - از شادی دیگران تو شاد باش
48 - ای زبان
49 - آرزوی یک دختر
50 - ای ستمگر
51 - آبروی مردم را مریز
52 - آهنگ کردار نیک
53 - از ناله به فریاد
54 - ایراد مگیر که نا خواسته به دنیا آمده ای !
55 - ای کشیش
56 - ای متظاهر
57 - اسکندر ذو القرنین بود یا ذو القَرَنَین ؟
58 - آهنین مرد
59 - امر خدا به موسی
60 - در قرآن یک جا اهبطا منها جمیعا و جائی اهبطوا منها جمیعا آمده است مثنی و جمع، چگونه توجیه می شود ؟
61 - از مال خود لذت ببرید
62 - آنچه بینی آن زِ من نیست
63 - امانت را بارور کنید وبه دیگران سپارید
64 - شه درتصور
65 - آتش افروزی مکن
66 - آ چرا ؟!
67 - ازدواج های نا کام
68 - انفعال سلامت قناعت درهم
69 - آن چه خواهی از خدا بخواه
70 - ابلیس بر تو وبر کشته هایت لعنت
71 - افق دید
72 - اشتباه تا کی ؟!
73 - اگر قصد سروری داری
74 - آرزو دارم خدایا !
75 - آن که عقل دادی چه ندادی ؟ گفته ایست نا درست
76 - از کلام گوئی سخن من ازبیان گویم تورا !
77 - امید و نومیدی
78 - ای خود خواه مواظب باش !
79 - ای جوانان عزیز
80 - آیا دوست داری عارف شوی ؟
81 - از آیۀ 155 سورۀ الاعراف چه می فهمیم ؟
82 - ارزش پول
83 - ایران زمین
84 - احساس پیری نمی کنم
85 - ای ستمگر !
86 - آهنگ کردار نیک
87 - این لحظه را به یاد آور
88 - اثرروانی غیبت
89 - ارزش شرف
90 - از کار خدا ایراد مگیر
91 - اکنون من در چه حال هستم ؟!
92 - از من سؤال شد حاضری جوان شوی ؟
93 - آرزوی یک درخ
94 - اگر پند نگیری دنیا بتو پند می دهد !
95 - از آینده چه می خواهی ؟
96 - این آدم ذرة الوجود چیست ؟!
97 - انفاق کنید خیر آن را خواهید دید
98 - انذار یک کفن پوش !
99 - آ سر رسید انذار چه شد ؟!
100 - انسان بی وجود کلی از وجود است !
101 - ای پزشک : با گفتار نا هنجار مرگ زود رس بیماران را فراهم مگردان !
102 - شۀ بت پرستی یا خدا پرستی
103 - ای شیخ برای یافتن خدا گرد شهر مگرد !
104 - ای ابله چه ی ( خدا ) را محاکمه می کنی ؟!
105 - اء
106 - ای عزیز دلن دل به چه بسته ای ؟!
107 - آتش جهنم را سرد و آرام کن !
108 - از ذره ذره می گیری ! ی ؟!
109 - اگر ابلیس توبه کند آیا خدا اورا می بخشد ؟
110 - از من سؤال شد : مگر به خود اطمینان نداری ؟

111 - از قرآن دفاع نمی کنم
112 - ایراد و طعنه به قرآن
113 - ابد چیست ؟
114 - ای آدمیزاد تا کجا پیش می روی ؟!
115 - اگر می خواهی مورد رحمت الهی قرار گیری
116 - اشتباه !
117 - ای موش بی نوا !
118 - ازبقایای بدعت های ساختۀ کهن
119 - آیا می توان ازخدا رها یافت ؟
120 - از آیۀ هفت سورۀ النباء که می گوید : و الجبال اوتادا - کوه ها میخند ایراد گرفته شده است 121 - اگر می خواهی برای همیشه شاد باش
122 - ای جوانان ایران زمین !
123 - از تو پرسند
124 - الاغ های خانۀ خدا
125 - ای ف فروش بی نوا ؟!
126 - از دیدن میوه بیش از خوردن آن لذت می برم !
127 - آ ش دانی چه هست ؟
128 - شۀ خام
129 - آنچه دنیا را بهم ریخت !
130 - امان از مردمان بی ظرفیت 131 - از گدایان یاد بگیریم
132 - ای پلید روزگار
133 - اثرات سوء اغراق درتشویق و تعریف 134 ازآب گل آلود ماهی بگیر 135 - آ ین سخنان شادروان پدرم 136 - ای مدعی دین 139 - ای جانشین خدا : رحمن الرحیم خدا کجاست ؟! 140 - ای جهنم باورم کن 141 - آیا زدن زن در جائز است ؟ 142 - ای توانمند به هُش 143 - آیا شب و نوافل به حساب کارهای نیک خواهند آمد ؟ 144 - ای که خوبی هُش به دار ! 145 - اثرات مثبت و منفی امر به معروف 146 - آیا فلسفه علم است ؟
اشعار با آغاز ی از حرف ب را وارد می کنیم :
1 - بی چاره تر از همه بس کن :
2 - بیائید با هم آشتی کنیم
3 - به چه ی بد؟! اریم
4 - برای چه نگرانیم ؟!
5 - با هوده باش و بی ه.ده کاری مکن
6 - برو اول خود را بشناس - ابداء بالمعرفة نفسک
7 - بزرگوار چرا رنجیده ای ؟!
8 - با خدا نا دیده معامله کنید !
9 - برای دیگران دعا کنید
10 - بمناسبت بزرگداشت خلیج فارس سروده شده است
11 - بمناسبت رحلت یک قاضی با ایمان شادروان حیدر دشت
12 - برای چه می نویسم ؟!
13 - به یاد کودکی !
14 - باور کنید
15 - بد ار خوش حساب
16 - با هوده زندگی کنید
17 - بندگی یعنی
18 - بزان درمرغزار
19 - با هدف باشید
20 - بندگی کن چون روح تو بند است به حق
21 - به هش باش درست جواب بده
22 - با هوده باش
23 - بردگی نوین
24 - به هش باش موقعیت خود را نگه دار
25 - بدیهی است یا نه ؟
26 - به هش باش وغافل مشو
27 - به غیر خدا پناه مبرید
28 - بیم و امید
29 - بهترین شادی
30 - بعد ازمرگم گریه مکنید
31 - بهین روز کدام است ؟
32 - به هش باش نا کامی ناری به بار
33 - به سوی عرفان
34 - به خود مبالید
35 - با جرأت برو در دل شیر
36 - بشنو از پول چون حکایت می کند !
37 -بیم از ش ت مدار
38 - برای چه زندگی می کنیم ؟
39 - بر درختان کن نظر
40 - بلند بگو تا صدایت به عرش برسد چه مفهومی دارد ؟
41 - برای گفتن چه داری ؟
42 - به هش باش
اشعار با آغازی با حرف پ
1 - پشیمانم !
2 - پروازی تا هفت آسمان
3 - پروازی تا اقصی نقاط جهان
4 - پرخوری
5 - پائین پا را نگاه کن
6 - پندار نیک گفتار نیک کردار نیک 7 - پندی از یک دیوانه 8 - پندی از یک الاغ ! 9 - پاداشی جز نیکی به خویشان نما خواهم 10 - پدر بزرگ مادر بزرگ نگران مباشید 11 - پول هم نعمت است و هم نقمت 12 - پدران مادران به نالۀ فرزندان توجع کنید 13 - پرسیدم از ذخیرۀ مال چه انگیزه ای داری ؟ 14 - پر گوئی 15 - پندی از یک لقمۀ نان اشعاری که با حرف ت آغازی دارد :
1 - تاثیر روانی قربانی
2 - ترشی رو گو زِ چیست ؟ !
3 - تو جوانی و من پیر
4 - تعارف آمد و نیامد دارد !
5 - تا کی پند واندرز ؟!
6 - تو عزیزم گوش بده
7 - تو آدم بشو نیستی !
8 - تبارک الله فی احسن الخالقین
9 - تقوی چیست ؟
10 - تعدد زوجات
11 - تفو بر تو ای مال و جاه جهان
12 - تعبیر یک خواب
13 - تاریخ چه می گوید :
14 - تک تک ساعت چه می گوید ؟
15 - تصوری نه به دور از واقعیت
16 - ترکیب ایمان به خدا با اراده
17 - تا نباشد امر حق برگی نیفتد از درخت، آیا درست است ؟
18 - تحقیر دیگران بیماری است
19 - تو چه فکر می کنی ؟
20 - تفاوت عرفان و حکمت
21 - تا کی نباید به هش آئیم ؟!
22 - تفسیر سورۀ و رالعصر
23 - تعریف مردان خدا 24 - تیشه را بگذار کناری اشعاری که آغازی با حرف ث دارند :
1 - ثروت وسیلۀ زندگی است ونه هرف آن
اشعاری که آغازی با حرف ج دارند :
1 - جمع کینه و بید بینی
2 - جواب ابلهان باشد خموشی
3 - جبر و اختیار
4 - جوانان بیائید با هدف زندگی کنیم
5 - جد ما با یک اشتباه رانده از بهشت شد !
6 - جوانان آینده را بسازید
7 - جایگاه شکر
8 - جایگاه حضرت علی (س)
9 - جلال الدین مخولوی
10 - جایگاه خود را در بهشت دید
11 - جواب سلام را بده
12 - جان کندن راحت
13 - جوانان عزیز پرواز کنید
14 - جلوی آب را نمی توان گرفت
15 - جبر وخیار کدام ؟
16 - جهنم عدل و بهشت رحمت است
17 - جوانان عزیز زمان را پاس دارید
18 - جوانان گرامی
19 - جانشینان خدا روی زمین 20 - جسارت انسان یا کدام بیشتر است ؟ 21 - جانشین خدا رحمن الرحیم خدا کجاست ؟!
اشعار آغازی با حرف چ :
1 - چرا سیخ ؟!
2 - چرا عبوسی ؟!
3 - چشم تا چشم !
4 - چرا دنیا را دوست داریم ؟!
5 - چرا از همه طلبکاری ؟!
6 - چرا می نالی ؟!
7 - چرا سبحان الله خدا با دو گفتار ؟
8 - چرا دلهره داری ؟
9 - چرا نباید بفهمیم ؟!
10 - چه نسبتی بین امر خدا به و زکواة می توان یافت ؟
11 - چه ی می تواند مدعی شود ؟
12 - چه ی می تواند جانشین خدا شود ؟
13 - چهرۀ دنیا
14 - چرا می گوئی چرا ؟!
15 - چرا خود کشی کردی ؟!
16 - چرا از مرگ گریزانی ؟!
17 - چرا توجه نمی کنی ؟!
18 - چه تفاوتی با حیوان ؟!
19 - چگونه به کمال می توان رسید ؟
20 - چه می نویسی ؟
21 - چه بر کردار نیک حاکم است ؟
22 - چرا به گفته عمل نمی کنی ؟
23 - چرا خدا منت می نهد ؟
24 - چرا آغازی با نام خدا ؟
25 - چرا جهنم ؟
26 - چه کشیدم من زِ سایتم ؟!
27 - چرا پیران و نه جوانان ؟!
28 - چرا گاهی نگرانیم ؟!
29 - چرا ان امی بودند ؟
30 - چشم باید بست و پایدار ماند
31 - چه زیباست آتش !
32 - چرا می گویند زن است ؟!
33 - چروک صورت پیران
34 - چرا علی ؟!
35 - چرا حیوان تکاپوئی در حد نیاز وانسان فرا نیاز خود دارد ؟!
36 - چرا در تمرکز نداریم ؟!
37 - چه جو داری ؟
38 - چشم به هم داریم
39 - چرا بهشت را دوست داریم ؟
40 - چرا ایمان به تمام ادیان ؟
41 - چه سرُی است ؟!
42 - چه کاره ای که دم از دین می زنی ؟!
43 - چگونگی برخورد با کینه
44 - چه فکر می کنی ؟
45 - چشم عضو بینائی
46 - چه تفاوت بین بندگی و بردگی 47 - چرا باید از خدا بترسیم
اشعار آغازی با حرف ح :
1 - حکمت صبر خدا
2 - حیف از نعمت خدا
3 - حق به جانب اوست
4 - حیوانات را کم مگیرید
5 - حسن خلق
6 - حاجات بندگان
7 - حکمت
8 - حکمت سیزده به در
9 - حسود و بخیل
10 - حکمت یا جوهر
11 - حیفم آمد که نگویم
12 - حرمت قلم
13 - حروف کلمۀ مادر
14 - حج تمتع
15 - حاصل بازی های تاریخی بازیگران
16 - حساب زندگی دستتان باشد
17 - حاکم جان دان که عقل است
18 - حکمت
19 - حیوانات را زبان بسته مخوانید 20 - حق الناس در دایرۀ الهی 21 - حق الناس چیست ؟
اشعار آغازی با حرف خ :
1 - خدایا گردهی عمر ابلیس به آدم
2 - خواب های شوم
3 - خانه از بنیان مریزید
4 - خنده چه ممیزه ایست ؟
5 - خدا دوست دار ماست پس چرا باید ازاو بترسیم ؟!
6 - خود باور
7 - خدایا چرا ترسم کم است ؟
8 - خواهشی درخانۀ خدا
9 - خاطره ای از سال 1334
10 - خدا از شکر بندگان سودی ندارد
11 - خانۀ تضاد ها
12 - خود کشی مکنید
13 - خیری که به خانه رواست، مسجد حرام است ! یعنی چه ؟
14 - خدا شاهد است که من سعادت همه را می خواهم
15 - خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو !
16 - خدا شناسی
17 - خود را فراموش مکن 18 - خدایا پدر و مادرم را بیامرز 19 - خوش به حال آن ان با کم علف در روزگار ! 20 - خدا شاهد است که من جز نیکی برایت نخواستم 21 - خدا ارحم الراحمین است 22 - خدا چه نیازی به یاری و قرض دارد ؟! 23 - خدایا مهربانی یا قهار ؟ 24 - خواب حکیمانه 25 - خاطره ای از یک شهر 26 - خطاب به اشرار خیابانی 27 - خواب اکرم (ص) امر به جهاد 28 - خانۀ درب گشوده رزق است 29 - ختم قرآن یا خدمت به مردم : کدام ؟ 30 - خدا بمن سوگند یاد کرده است 31 - خلائق هر چه لائق 31 - خاطره ای از یک بازرگان ترک 32 - خدایا مگر ؟! 33 - خدا با ی لج ندارد ! 34 - من از کرگی دم نداشت ! 35 - خدا را سپاس که فریب نخوردم ! 36 - خوشه های زندگی 37 - خدا خود خواهان را دوست ندارد 38 - خج به کش 39 - می گوید : با بدی نامم مگو ! 40 - خطاب به انسان ها
اشعار آغازی با حرف دال : 1 - داستان رریاهای درهم 2 - درتوان هرچه که داری در ره حق گیر به کار 3 - درمان غم و اندوه 4 - در شگفتم ای خدا ! 5 - دنیائی از خلاء
6 - دوست گرامی من فراموشت ن 7 - دقت کن چه فکر می کنی ؟! 8 - دوستان نانی و جانی 9 - دفاع از دین و وطن 10 - دل به دل راه دارد 11 - در یک مشاجره گفته شده 12 - دوزخ نشانۀ عد الهی است 13 - در جامعۀ مادی 14 - دو تبه کار 15 - در مراسم چله 16 - دنیا وآ ت از دو دیدگاه 17 - در ره عمره 18 - در ره عمرۀ دیگر 19 - درخت گریان 20 - دوست خدا دشمن دوست خدا نمی شود 21 - دعا یا نفرین ؟! 22 - دنیا خج آوری ! 23 - دست خالی از دنیا می رویم یعنی چه ؟ 24 - درب ها را بر هم مبندید 25 - درد دل با کی بگویم که بود راز دار من 26 - دوست عزیز چگونه خدا نشناس شدی ؟! 27 - در چه خیالی هستی ؟؟ 28 - دشنام یا ن یش 29 - داوری کنید که چه ی مقصر است 30 - دانائی یک امر نسبی است 31 - داوری کنید 32 - در بند شه 33 - در بزرگداشت خلیج فارس 34 - درخت نفاق 35 - در شناخت علی 36 - در گرفتاری برای دیگران دعا کنید 37 - دین ستیزی 38 - دموکراسی در 39 - دین را شکاری 40 - دوستی دنیا 41 - دوران عبرتت 42 - دعا آری نفرین نه ! 43 - دامنۀ الضرورات تبیح المحظورات 44 - در بند بی شعوری اشعار با آغازی با حرف ذال 1 - ذکر دو واقعیت در اهواز 2 - ذلت و عزت اشعار آغازی با حرف را : 1 - رؤیاهای زندگی 2 - روح در عالم برزخ 3 - زوح مزدم را شاد کنید 4 - ره رهائی 5 - رو کن جوان بین هست چسان ! 6 - روابط زن و مرد در بهشت 7 - رو سیاه هستی تو تاریخ 8 - راست گو احمق نیست 9 - راضی به مرگ دشمن مشو 10 - رو چو شیران باش نه مرغان
اشعار با آغازی با حرف ز :
1- زیور درون را از یاد مبر
2 - زهرا
3 - زن و مرد از نسل آدم
4 - زخم شمشیر به شود زخم زبان نابد بهی
5 - زندگی صد سال پیش با الان
6 - زندگی صد سال پیش با الان با لهجۀ محلی شوشتری
8 - زندان ها را باید یست 9 - زندگی هم چون سر است دربه د شت 10 - زندگی جلسۀ آزمون الهی است
اشعار با آغازی با حرف سین :
1 - سخنی با بیماران
2 - سخنی با گربه
3 - سحرگاهی در استانبول
4 - ساختار علمی مغز
5 - سبحانک یا الهی چقدر یزرگی !!!
6 - سخنی با شما دارم
7 - سخن نیک 8 - سوگند به تراوشات قلم
اشعار آغازی با حرف شین : 1 - شکوۀ
2 - شب یلدا
3 - شادی خلق و صفا
4 - شیطنت ابلیس به جبر در خلقت بود یا به تقدیر بوجود آمد ؟
5 - شیرین تر از سخن تلخ نیست !
6 - شبو روز
7 - شبان شد پادشاه
8 - شیری با مادۀ خود
9 - شرک به خدا
10 - شاهدم هستی خدایا
11 - شاهرخ
12 - شکر مدام برای چه ؟!
13 - شکایت ص از امت خود در روز قیامت
14 - شرم کن !
اشعار آغازی با حرف ط :
1 - طلاق های بی پروا = نا هنجاری های اجتماعی
2 - طفل یتیم
3 - طلب صحت و امان و رحمت
اشعار آغازی با حرف ظ :
1 - ظلم
اشعار آغازی با حرف عین
1 - عدم آبستن حوادث است
2 - عارف چه می گوید ؟
3 - عبرت بگیرید
4- عمر را گنجینه دانم
5 - عادت ملکۀ ذهن می شود
6 - عبادت بجز خدمت خلق نیست
7 - عرفان
8 - عشق لحظه ای !
9 - عاشقم !
10 - عمرۀ اول
11 - عمرۀ دوم
12 - عزیزان باورکنید !
13 - عقده های دیرینه
14 - عمر ابلیس
15 - عزیزم چگونه خدا نشناس شدی ؟! 16 - عقل وتصور 17 - عذاب الهی جبر است یا تقدیر ؟ اشعار آغازی با حرف غین
1 - غروبی که به شب نمی کشد
2 - غرۀ کردار خود و رحمت خدا مشوید
3- غم مخور
4 - غم به در کنید
\ 5 - غرۀ ایمان به خدا !
اشعار آغازی با حرف ف :
1 - فرق جبر و تقدیر
2 - فکر خام یعنی چه ؟
3 - فریاد قلم
4 - فائدۀ صلۀ رحم
5 - فرق آدم با حیوان
6 - فرق آدم با ابلیس
7 - فقط حکمت
8 - فرق آدم با آدم
9 - فرزندان خود را ضایع مکنید
10 - فرق میان خسیس و لئیم
11 - فریب ظاهر را مخور
12 - ف تو را بی دان می ند
13 - فرق انسان با جمادان
14 - فرار از واقعیات
15 - فرق دانش آموز با دانشجو 16 - فکر مکن من راحتم اشعار آغازی با حرف ق :
1 - قرض به خدا چه مفهومی دارد ؟!
2 - قرآن شفاست یعنی چه ؟
3 - قلم دوای روح است
4 - قلم
5 - یا ز له
6 - قل هو الله احد
7 - قاضی زنگوله پا
8 - قضاوت
9 - قرآن
10 - قدرت ت یبی انسان یا ، کدام بیشتر است ؟
11 - قلم ها را بچرخانید 12 - قلم ها را بچرخانید ( با بیانی دیگر )
اشعار آغازی با حرف کاف :
1 - کینه چرا ؟!
2 - ه ماهی بزرگ
3 - ی را تحقیر مکنید
4 - کار تا کار
5 - کار نیک کن تا که بینی خیر آن
6 - که یک مرد جنگی به از صد هزار
7 - کتاب روزنه ایست به جهان هستی
8 - کدام بهتر است مال یا کار نیک
9 - کاخ و کوخ
10 - کدام سخن نیکو است ؟
11 - ی را نا امید مکنید
12 - کلمة الله هی العلیا
13 - کن تهی از دل تو غم !
14 - کینه را از دل برون کن
15 - کافی هست یا نیست بگو ؟
16 - کائنات را چگونه می بینید ؟!
17 - کر یا کدام بهتراست ؟!
اشعار آغازی با حرف گاف :
1 - گفتگو با پوست سیب
2 - گلۀ یک رعیت از ارباب
3 - گو تو با یک رو سخن
4 - گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
5 - گاهی به خلقت درآمدن بهتراز آدم شدن است !
6 - گنجینه های دانش
7 - گفتگو با ارواح
8 - گیاهان چه می گویند ؟
9 - گوش گیرندۀ نواهاست
10 - گنج بی پایان
11 - گفتگو با خدا
12 - گند زدائی
13 - گفتار نیک پندار نیک کردار نیک
14 - گذشته گذشت !!!
15 - گر شوی غره به عمر
16 - گناه من چیست ؟
17 - گو چه شده، تو چرا این سان گریانی ؟!
18 - گر که صد سال ...
19 - گاهی از حیوان بگیریم پند ما در این چهان !
20 - گله از انسانیت ! 21 - گربه ای دیدم به راهی 22 - گویش ها در پسین روز
اشعار آغازی با حرف لام :
1 - لحظۀ مرگ چه حالی داریم ؟
2 - لبخند زن و شکر خدا کن !
3 - لعنت قلم
اشعار آغازی با حرف میم :
1 - منفی در منفی = مثبت
2 - مفهوم صلۀ رحم
3 - مبنای فرقه گرائی درادیان
4 - مناجات شمارۀ یک
5 - مناجات شمارۀ دو
6 - مناجات شمارۀ سه
7 - مناجات شمارۀ چهار
8 - مناجات شمارۀ پنج
9 - مناجات شمارۀ شش
10 - مناجات شمارۀ هفت
11 - مناجات شمارۀ هشت
12 - مناجات شمارۀ نه
13 - مناجات شمارۀو ده- 14 - مناجات شمارۀ یازده
15 - مناجات شمارۀ دوازده
16 - مناجات شمارۀ سیزده
17 - مناجات شمارۀ چهارده
18 - مناجات شمارۀ پانزده
19 - مناجات شمارۀ شانزده
20 - میلیارد ها متر مکعب در یک سانت
21 - مرگ جامعه
22 - مواظب باش عاشق دیوانه است !
23 - مگر چه کاره هستی ؟!
24 - مقام زن در
25 - متکبر در ردیف مشرک است !
26 - مردان با خدا را چگونه باید شناخت ؟
27 - متکلم وحده نمی تواند قاضی باشد
28 - مقام معلم
29 - مستی
30 - ملائک از کجا واقف به خطر آدمی بودند ؟
31 - مردم آئینۀ هم دیگرند
32 - منت مگذارید
33 - م کنید
34 - می خواهم دل تهی کنم
35 - مقایسۀ دو
36 - منظور از خلیفه خاص بود یا عام ؟
37 - مواظب روزگار باشید
38 - من به یاد کورکی افتاده ام 39 - مغز آدم پرشود 40 - محو خاطرات 41 - مواظب باش غره مشو ! 42 - مناظرۀ شب و روز 43 - مولودین مبارک 44 - من از دشمن بیاموختم که دوستم نَی بگفت بر من 45 - من بارم را بسته ام ! 46 - مبارک بر شما باد ! 47 - مشاجرۀ ایران و امریکا 48 - می گویند جان عزیز است ! یعنی چه ؟ 49 - میانه رو باشید ! 50 - مواظب باش بد نام نگردی ! 51 - مردگان را چون توان دید ؟ 52 - مسلمان کیست ؟ 53 - میراث فرهنگی روح 54 - من نمی ترسم زِ بی دین 55 - محاسبۀ فاصلۀ ابر باران با زمین 56 - من سپردم گنج خود عمرم 57 - مگر من محتاجم 58 - مفهوم (لا) درلا اله الا الله چیست ؟ 59 - مواظب غار افلاطونی باشید اشعار آغازی با حرف نون 1 - نگاهی حسرت آمیز 2 - نباید را وضعی از باید بدان 3 - نان خالی 4 - نتیجۀ خشونت ن بر مردان 5 - نیرو +نیرو + ... 6 - نسبیت زمان - خاطره ای از زمان کودکی ! 7 - نتیجۀ تفرقه 8 - نگران مباش - طبیعی است ! 9 - نقل قول : دین در قرن 21 چه مفهومی دارد ؟! 10 - نی سواری ! 11 - نگران مباش طبیعی است ! 12 - نالۀ یک تبه کار در جهنم ! 13 - نظریه در مورد علم الادم الاسماء کلها 14 - نیروی اعتماد به نفس 15 - نگاهی پر معنی 16 - نمی دانستم چرا ؟! 17 - نالۀ صادق 18 - نگاهی به قیامت 19 - نگرانی بی جا از چیست ؟! 20 - نور ولایت 21 - نخورده مست 22 - نا بینائی در یشتر مرگ 23 - نیرنگ به خود 24 - نالۀ زبان 25 - نقد و انسانیت 26 - نتیجه گیری از یک خاطره 27 - آیات چه حکمتی دارد ؟ 28 - نگاهی در آینه 29 - نژاد پرستی در ادیان الهی اشعار آغازی با حرف واو : 1 - ولا تبذر تبذیرا - در بخشش زیاده روی مکنید 2 - واقعا روزگاری است ! 3 - وقتی هیچ کاری نداری چه باید کرد ؟ 4 - وشاورهم فی الامر 5 - وفای سگ شمارۀ یک 6 - وفای سگ شمارۀ دو 7 - وفای سگ شمارۀ سه 8 - وفای سگ شمارۀ چهار 9 - وفای سگ شمارۀ پنج 10 - واما بنعمة ربک فحدث 11 - واقعیتی است ! 12 - و آثارهم در آیۀ 12 سورۀ یس چه مفهموی دارد ؟ 13 - وای از آثارشوم کردار مسلمانان !!! 14 - و السماء ذات الحبک یعنی چه ؟ 15 - وای از آن روز که چراها ! اشعار آغازی با حرف ها : 1 - همه ند ! 2 - هشداری به به 3 - هیچ توقعی نیست 4 - هستی رو به عدم می 5 - هش دار سرگردان نشوی 6 - هش دار به صاحب دلی 7 - همه چیز دارد حساب و آن بی حس هم حساب 8 - هر چه را گوئی به گوشم، منت بر من می نهی 9 - هفت سین سال نو 10 - هش دار فردوسی حکیم بلند پایۀ ایرانی 11 - هنر عطیۀ الهی است 12 - هرس مال 13 - همۀ انسان ها کارگرند 14 - هم کیش خود را کافر مدان ( در اقل ) 15 - همان باش که هستی 16 - هش دار ای اسب سوار 17 - همه چیز بینم سراب 18 - هش دار از داوری بی جا 19 - هش دارهای درونی اشعار آغازی با حرف یاء : 1 - یک واقعیت درمانی 2 - یکی دیدم زِ بی دردی نالید، دگر از درد بی درمانی نالید 3 - یک عادت بد 4 - یک خاطره 5 - یک واقعیت در مقایسۀ دنیا و آ ت 6 - یکی از درجات نکبت 7 - یک واقعیت 8 - یک واقعیت اگر قرار باشد بدانی ! 9 - یک واقعیت خواندنی 10 - یک واقعیت تاریخی 11 - یک احتمال کوچک 12 - یک واقعیت : افتخار به رذ 13 - یکی دیدم زِ بی دردی بنالید دگر از درد بی درمانی نالید 14 - یکی از بد بختی های روزگار
...............................................................................
دوم - بیوگرافی
بنام دهندۀ دم و بازدارندۀ آن
در سحر گاه دهم دی ماه سال ۱۳۱۴ با آغازین دم حیاتی خود فریادی از جگرکشیدم وپا به عرصۀ وجود گذاشتم .وجودی که اینک با گذشت ۷۶سال از فراز و نشیب های زندگی به مفهوم آن پی برده،که جزتا بازدم فاصله ای ندارد،و به سوی آن دهندۀ دم که در کمین ماست بازخواهیم گشت و حساب کوتاه زمان حیاتی خود را خواهیم داد. تا چه حکمی دهد؟! پس آن فریاد مفهومی جز خدایا به دادم به رس نداشت،که خوش بختانه در این دنیارسید. والحمد للّه رب العالمین.
در آغازموجودی تهی ازهر گونه دانش و آگاهی بودم .و با غریزه به حیات خود ادامه می دادم.که تلاش های دلسوزانۀ شادروان مادرم ،و توجهات حکیمانۀ پدر بزرگوارم (ره)مرا آمادۀ حرکت می سازند .و با نظارت کامل به روزگار می سپارند .تا چگونه گذری از آن داشته باشم؟! در این مرحله از جریان روزگار، تلاش های اولیاء آموزشی از عراق گرفته تا ایران،و از مدرسه گرفته تا فرا ،و افاده های آموزشی خود در وزارت فرهنگ سابق ،و پس از آن اشتغال به قضاوت و وک ،و سیرو سفر به دگر کشورهای جهان، وبرخورد با اجتماعات وباور های گوناگون،پایۀ ساختارم ریخته می شود.که روزگار در کنار آنها،با تفهیم درس های قهر آمیز خود ،ساختار واقعی مرا می سازد ،به گونه ای که بدانم همی که نا دانم
چه آنکه:
گر شوی غره به عمر، زآنچه به دادت روزگار
سودی نَی خواهی بری ، باز هم ش ت آری به بار
اما به این نتیجه رسیده ام
گر د آری به کارها، روزگار بینی به کام
نَی ش تی بینی در آن،هر کژی گیری به دام
ور رها سازی د را،جز کژی ناید به بار
تا که باد داده تو بینی ، عمر خود در روزگار
تا چه ی قضاوت کند ،که چه کشته و چه درو خواهد کرد ؟! اما از آنجائی که پدر پایه گذار شه های مثبت و به سوی تکامل نسبی من بوده است.بنابراین ضرورتاً در تقدیراز آن بزرگ مرد، به گوشه ای ازسیر تحول زندگی او می پردازد .تا عزیزان را پندی به کار آید .انشا اللّه
پدر در نیمۀ اول قرن دوازدهم شمسی در دوران سلطنت قاجاریه ازپدر ی بازرگان متولد می شود. سواد مکتبی در حد خواندن و نوشتن داشت.اما کیفیت کار و ب او که تجارت بین ایران وهند وعراق بود . وضرورتاً با مسافرت های طولانی بین آنها ،آگاهی اورا در هر زمینه ای بالا می برد.قیام گ در هند و شرکت پدر در آن قیام ،به او دیدگاه خاصی می بخشد.و اورا نسبت به استعمار انگلیس شدیداً منفعل می سازد.و محرکی برای آگاهی دادن به هم شهریان خود در شوشتر که در آن زمان از ای مهم خوزستان به شمار می رفت ،می شود.و مخفیانه با همکاری چند نفر از دوستان مبادرت به تشکیل حزبی وانتشار یک رو مۀ خطی بنام ر مۀ ی به عمل می آورد. و در جهت تشکیل یک حکومت جمهوری به مردم آن دیار آگاهی می دهد. عشق و علاقۀ خاص پدر به ایران ، موجب می شود که ستار خان و باقر خان را در جنگ با دمکرات ها از نظر مالی یاری دهد.وهمین عشق و علاقه در جلوگیری از تجزیۀ خوزستان وسیلۀ شیخ خزعل موجب می شود ،که مخفیانه توسط دوستان او ربوده شود، و شش ماهی در بند آن شیخ قرار گیرد . که با تصرف خوزستان توسط حکومت مرکزی ، از خطر نجات می یابد و آزاد می شود.علاقۀ خاص پدر در ارتباط با علماء ،یک رابطۀ دوستی بین او و احمد روی که خودرا صاحب شه هائی نو قلمداد می کرد ،و درآن زمان عهده دار ریاست دادگستری خوزستان بود،بوجود می آورد.به گونه ای که پس از فتوای قتل او به پدر پناهنده می شود ، و سه ماهی در شبستان منزل پدری مخفی واز او صمیمانه با میزبانی برادرنا تنی بزرگم (ره) نگهداری می شود .ولی متأسفانه علیرغم آن خدمات، روی در کتاب خود، با تحریف واقعیات رابطۀ دوستی پدررا تحریف می کند. و خود را در برابراین سؤال تاریخی قرار می دهد:
احمد روی که خود را به عنوان یک مورخ قلمداد می کند.و به شغل قضاوت هم اشتغال داشته، با فرض صحت ادعای او درارتباط دوستی با پدر،ایا چنین افشا گریِ امری خلاف ظاهر که همیشه مورد گلایۀ برادرم بود، چه داوری را دراین زمینه می طلبد؟ فاعتبروا یا اولوا الالباب!
پدراز کیفیت کشف حجاب امریۀ رضا شاه رنجیده خاطر می شود،و با ترک ایران به عراق مهاجرت می نماید.ودربصره متوطن می گردد.و به کار خود در آنجا ادامه می دهد. از پدر بلحاظ شهرت محلی در اکثر مجامع و کنگره های ادیان و مذاهب دعوت بعمل می آید.و طبق معمول مرا که طفلی د سال بودم با خود همراه می برد،و با زیر نظر داشتن رفتار و کردارم،بموقع خطاهای مرا می گیرد. .به گفتار بچه گانه ام کاملا توجه داشت،وگر چه ای اوقات توأم با شیطنت بود، ولی هیچ گفتاری را بدون پاسخ نمی گذاشت. در سال ۱۳۲۷با ترک آن دیار به ایران ،در شوشتر موطن اصلی خود بر می گردیم.و سراشیبی دوران زندگی آغاز می شود.
پدر در سه سال بعد در تیر ماه ۱۳۳۰در حالی که در شبستان مشغول استراحت بود، مرا صدا می زند .نزد او می روم .بمن می فرماید : گوش بده سه وصیت دارم ، و باید به انها عمل کنی.
می فرمایند:
۱- در تحصیلات در حد دیپلم نباید بمانی. و حتما باید به به روی
۲- در کار نباید نوکر ت شوی. و باید مانند من تجارت کنی و آزاد باشی.
۳- در زندگی ملک یداری کن ،ولی ملک مفروش
با آوردن این سه وصیت .باور کنید .مانند یک فرمانده دستور دادند ، برو کارت ندارم.
از کنار آن بزرگ مرد رفتم.کودک بودم نمی دانستم از این فرمان چه هدفی دارد؟!
چند ساعت بعد موقعی که از شبستان بالا می آمد دچار سکتۀ مغزی ناقصی می شود. و بعد از ۲۴ ساعت به سوی ملکوت اعلی به پرواز در می آید .و به یار خود می پیوندد.لذا جا دارد .که از خدا بخواهم:
یا رب:امرتنی ان اسألک بان ترحم والدیَّ کما ربیانی صغیرا.فأسألک بما امرتنی ان ترحمهما .انک لا تخلف المیعاد.
با لطف الهی به انچه وصیت کرده بود،جامۀ عمل پوشانده می شود. و این گفتار راعلاوه بریاد بودی از آن مرد دور ش،به عنوان پایه ای برای خوب شیدن جوانان عزیز خواننده آورده ام.تا بدانند، زمان آنان نه زمانی است که ما بودیم . پس به هُش باشند تا گنجینۀ پر بهای عمر آنان به هدر داده نشود.و از خدای متعال می خواهم که در این راه یار و یاور همه آنان باشد. آمین یا رب العالمین
دارندۀ سایت علمی : www.ghkherad.ir است که داستان های زیر از داستان های آورده در آن می باشند. امید است که به مطالب علمی سایت توجه فرمایند و نقطه نظرات انتقادی خودرا برای تبادل شه به ایمیل زیر اعلام دارند :
اما ایمیل :
zargar.am1314@gmail.com
نگری کوتاه به گوشه ای ازتلخ وشیرین های زندگی :
به یک خاطره ازاول انقلاب اشاره ای دارد، توجه فرمائید:
انقلاب به پیروزی می رسد، طبعا نا امنی همه جا را فرا می گیرد که بنا به اصرار دوستان دادستانی آبادان را با اختیاراتی گسترده عهده دارمی شوم، وشبانه روز خود را وقف آسایش... مردم می کنم .
ذکراین مقدمه برای بیان خاطره ای ونتیجه گیری ازآن بوده است .
اما خاطره :
بعد از ظهر 18/6/58 اطلاع داده می شود که پزشکان بیمارستان آرین، با ترک دیار آن بیمارستان را رها کرده وبه وضع اسف باری افتاده است !
فورا با تنی چند از یاران به بیمارستان مراجعه می کنیم که مشاهده می شود درآن روز شرجی سخت، بیماران از هر جهت دروضع نا مطلوب خطرناکی قراردارند .
دستگاه های برودتی بیمارستان کاملا از کارافتاده، بهداشت عمومی زیر صفروبیمارستان جولانگاه ات خصوصا سوسک های درشت منطقه ای شده بود، وتخت خواب ها و... همه کثیف وغیر قابل استفاده،و بیماران بی روی آن ها لمیده ومنتظر فریاد رسی می مانند .
یک دادستان جوان وحساس دربرابر چنین صحنه هائی چه تکلیفی دارد ؟!
بیمارستان فاقد مدیر داخلی بود وفقط با یک خانم جوان محترم به عنوان وایزر اداره می شد .
بودجه ای هم دربین نبود !
اولین اقدامم، مدیر دستگاه های برودتی را احضارمی کنم، وعلت کوتاهی اورا درراه اندازی دستگاه ها از او جویا می شوم که با تبسمی پاسخی غیر قانع کننده می دهد، و درواکنش به این پاسخ به او 24 ساعت مهلت می دهم تا سرمای طبیعی را به بیمارستان برگرداند که با واسطۀ همراهان که آن هم ناشی از هماهنگی قبلی با آنان بود، اجازه می شود تا به او کمک لازم بعمل آید، وآن مدیر به کارخود پردازد .
تلفن های بیمارستان کلا قطع بود وامکان هرگونه اقدام فوری را متعذر می ساخت .
هم زمان از امکانات کامل پالایشگاه برای راه اندازی دستگاه های برودتی ، ومخابرات برای اتصال تلفن ها استفاده بعمل می آید.
شب فرا رسیده بود وتاریکی امکان یافتن کابل های مخابرات را نمی داد که فورا با بهره گیری ازنورافکن یک کامیون رفع اشکال تاریکی بعمل می آید وتلفن ها به کار می افتند .
با داشتن تلفن همۀ شهردراختیارم قرار می گیرد !
ازبازاریان سرشناس کمک گرفته می شود وشبانه تمام مورد نیازهای بیمارستان ازوسائل و مواد بهداشتی ورختخواب وغیرآن فراهم می گردد، و تا قبل از ساعت هشت صبح یک کار عام المنفعۀ مثبت به پایان می رسد وبیمارستان بین المللی آرین اعتبار خود را مجددا یازمی یابد، و مدیرلایقی هم انتخاب وبه کارگمارده می شود، ودرلحظۀ ترک بیمارستان خبر می رسد که طالقانی به دیار حق پیوسته است که فورا دستور تغییر نام بیمارستان را از ارین به طالقانی می دهم، وبه سوی مجلس ترحیم آن عالم والا مقام ترک محل می کنیم. نامش ماندگاروروحش شاد باد !
فشارکارهای زیاد وشروع جنگ وت یب و تعطیلی عملی داددگستری آبادان، ومسائل جنبی ناشی از جنگ شب وروز مرا گرفته بود تا اینکه موجبات انتقالم به اهواز فراهم می شود، وفرصت کافی برای مطالعه بدست می آید .
مطالعاتم د رتو قرآن تفسیرحضرت ایة الله طالقانی، وکیفیت استدلال تطبیقی او مرا برآن وا می دارد که آن را به شعردرآورم، و شبی هم مرحوم طالقانی به خوابم می آید و بدون هر گونه سخنی با من، قلم وکاغذ سبزی می دهد و می رود . ولی با تداخل اولویت های دیگراین کاربه تاخیر می افتد، وبه نظم درآوردن قرآن به فارسی دری وبدون به کاربردن کلمات تازی روی می آورم . که درنهایت تصمیم اولیه هم منجر به ارائۀ سایت www.ghkherad.ir می شود .
درمدت تقریبا سه سالی توانستم بیش از سه جزو قرآن را به نظم درآورم ( سورۀ البقره و جزو 30 قرآن )
در آن ایام همسرم خو می بیندکه آن را بمن می گوید :
اما خواب :
دختر عموی مرا که واقعا زن پارسائی است به خواب می بیند وبا اعتراض به اومی گوید: چرا پسرعمویم قرآن مارا اب کرده است ؟!
همسرم ازاو سؤال می کند مگر چه کارکرده است ؟!
درجواب قرآنی را نشان می دهد که زیر تمام سطرهای آن با رنگ قرمزخط کشی شده است !
همسرم گفت نمی دانم تعبیر این خواب چیست !
گفتم : کاملا روشن است . من حق به نظم درآوردن کلامی را که در فصاحت زبان عرب بی نظیراست نداشته ام !
گفت : پس ادامۀ کارچه می شود ؟
گفتم : ادامه ای ندارد، وکار را متوقف .
اما برای نابودی آنچه که فراهم شده بود، تصمیم خاصی گرفتم توجه فرمائید :
فصل بهاربود، سفری به لبنان زدیم، چهارشنبه ای بود که رسیدیم، و در هتل مدیترانه درکنار ساحل دریا جا گرفتیم . هتل ده طبقۀ زیبائی بود .
بعد از گرفتن اطاق، از هتل بیرون آمدیم و اشعار راهم با خود آورده بودم .
درکنار ساحل از بالا با منظومات آنها را به دریا می ریختم که با اعتراض یک توریست انگلیسی زبان مواجه می شوم، که می گوید : چرا آب را آلوده می کنی ؟! د اسخ به او گفتم این ها کاغذ هستند که تبدیل به پنبه وخوراکی برای ماهی ها می شود . ظاهرا پذیرفت وچیزی نگفت .
بعد از ظهرنزدیک غروب به هتل برگشتیم، از مسؤول پذیرش کلید اطاق را خواستم، درجا کلیدی نبود .
گفت : حتما برای نظافت دست کارگر ماست چند دقیقه تامل کنید، خواهد آمد .
من وهمسرم ربع ساعتی درست روبه روی آن مسؤول نشسته بودیم، ولی خبری نبود .
اما دراین اثنا مشاهده کردیم که مرتب گل طبیعی با گلدان های کوچک به طبقات بالا می برند که من گفتم شاید برای میزهای صبحانه این گل ها تهیه شده است !
همسرم گفت : ببین کلید چه شد ؟!
باور کنید تا به آن مسؤول گفتم کلید فوری آن را از پشت سر درآورد و بمن داد، بدون این که ی مراجعه ای کرده باشد، چون کاملا زیر دید ما بود .
با گرفتن کلید سوار اسانسور شدیم . همراه ما شخصی بود که از ما پرسید شما ایرانی هستید ؟
گفتم : ایرانی هستیم .
گفت: امشب درطبقۀ دهم هتل جشنی ب است من شما را دعوت می کنم به آن جشن بیائید، واو مسؤل ار تربود .
روز اول بود همه چیز ما مرتب و برحسب تصادف دارای لباس های رسمی مناسب چنین جشنی هم بودیم .
شام را دراطاق صرف کردیم، وبالبداهه دو بیت شعربه زبان عربی دروصف لبنان ومردم آن نوشتم و به سوی مجلس روانه شدیم .
با ظاهری اراسته خانواده ها هرکدام مارا از دیگری می پنداشتند که با استقبال گرم وارد سالن شدیم .
تنها کاری که کردیم از میزهای پذیرائی فاصله گرفتیم و روی مبل های راحتی نشستیم .
گارسون هتل می دانست که ما از مدعوین نیستیم، تذکر داد که جشن خصوصی است، بدون دادن توضیحی با همسرم به راه افتادیم که از سالن خارج شویم . درب سالن خانواده ها علت برگشت را سؤال د، پاسخ دادیم ما دعوت شده نیستیم و مسؤول ار تراز ما دعوت کرده بود که فقط برای تماشا امده ایم اینک مرخص می شویم ولی این دو بیت شعر را من تقدیم شما می کنم .
هردو خانواده با خواندن آن با اصرار ازما خواستند که هردو خانواده از شما دعوت می کنیم که درجشن ما باشید .
الحق جشن بی نظیری بود، یعنی باید گفت که ترکیب هنر بود !
مادرداماد هرچند وقتی می آمد واصرار به تعارف می کرد که با تشکرما روبه رو می شد ومی رفت .
جشن درحال اتمام بود که من دو بیت شعر به زبان تازی درتبریک به عروس وداماد سرودم، وبه مادر داماد دادم تا آن را بخوانند .
آن زن محترمه با مطالعۀ آن از من خواهش کرد که خودم درجایگاه قرار گیرم وآن را بخوانم .
من هم با لهجۀ عراقی ادبی آن را خواندم وبه همه تحیت گفتم که با شور وهیجان ودست زدن تمام جمع سالن، آن جا را ترک کردیم .که من آنرا پاداش ارزش نهادن به واقعیات تلقی نمودم که همین هم شد.
با برگشت به ایران وبا توجه به دیدگاه های خود از روزگار(به بیوگرافی آورده شده درسایت مراجعه فرمائید ) و با درنظر گرفتن تشتت آرائی که گاهی دریک امر بدیهی ملاحظه می شود، و ابهامات و خلاء هائی که در تفاسیر مشاهده می شد، و تمهیدات خاصه ای که ضرورتی به ذکرآنها نمی بیند، تصمیم گرفتم که با کم کار وک و حتی توقف آن به رس ی که هر انسانی برای دادن آگاهی دارد، به این سایت روی آورم که متاسفانه بدون توجه به اینکه زیانی به هیچ ازبا دین وبی دین ندارد، از کشورها گرفته تا ای از فرقه ها مواجه با آنها شده و آ الامر سایتی که درحال جهانی شدن، وروزانه تا 700 بازدید کننده داشت، با اعلام سرور آن درشیراز درمردادماه سال 92 کلا نابود و سوخته می شود که پس از تغییر سرور اولیه و باز سازی، به چنین آمار درهم ریخته ای درمی آید ! درحالی که انتظاراین بود، بجای این کار شکنی ها درتبادل شه ما را دردست ی به یک وحدت شه یاری دهند تا شاید ازاین جا آغازی ب ایان دادن به این تضاد های فکری بی اساس ساخته وپرداختۀ تاریخی بعمل آید، و بشر درراهی که شایستگی آن را دارد گام بردارد، وخود را از فرقه سازی های ضد بشری امثال ها که هرروز مانند یک قارچ سمی از زیر زمین درمی آیند رها سازد ! .
پس خوانندگان گرامی این سایت را ازخود دانید ودر راه اشاعۀ جهانی آن، با ترجمۀ مطالب آورده شده، بنام خود با ما هم گام باشید تا به مرور زمان این واقعیت روشن گردد که دین با پشتوانۀ الهی بهترین ابزار به، زیستی است که با گسترش آن، به وحشی گری های مستمر پایان داده خواهد شد و .
رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند
تو نگر که تا چه حد است مقام آدمیت !
اگرفرهنگ ستیزان بگذارند که بخوانید و با ما باشید !
پناه به خدا می بریم !
اگرفرهنگ ستیزان بگذارند که بخوانید و با ما باشید !
پناه به خدا می بریم !
……………………………………………………………………………………




سوم – تسبیح
با نام پروردگار عالم
و
سپاس مر خدائی را که هر آنی در کار آفرینشی است
و مرا هم در این راه یاور است
یا من ذا الذی
وجدتنی یتیماً فَآوَیتَنی
و وجدتنی ضآلّاً فهدیتنی
و وجدتنی عائلاً فاغنیتنی
و وجدتنی جاهلا فعلمتنی من العلم والبیان
و وجدتنی مضظرا فنجیتنی
شکراً لک یا کریم ، شکراً لک یارحیم ،شکراً لک یا مالک العرش العظیم ، اللّهم انّنا
نحمدک بما وهبتنا من رحمتک ،انک انت وهّاب الرحمین
یا من غنیٌّ عن العالمین
به هر لحظۀ لحظه های خلقتت ، در لحظه های عمرم
به قدر کائناتت ، ذرّاتشان خدایا
به هر مخلوق دم از دل کنم شکری و تسبیحی، به هر بازدم کنم تسبیح و شکرانی
به هر باری هزاران بار، به هر بار آن هزاران بار
هزارانش هزاران بار
اگر از بهر هر تسبیح و هر شکری، جهان دو بایدی فردی،کنند شکری و تسبیحی
بدان سانم، تصاعد هندسی زان دو
بدان مجموع گویانم
تو خود دانی خداوندا،برای هر یکی زان دو، تورا منّت بوَد بر من
و زان منّت بجز رحمت، نه دیدم هر گز ای یا رب
بوَد چون جرعۀ آبی، چنین تسبیح و شکرانی
که در آفتاب تموزی رسد بر لب عطشانی
پس خدایا
به تو می دهم وک ،که کنم سپاس و حمدت
به پذیری آن ز چون من، به جلال و جاه و مجدت
همه جا مائی، زین به دادمت وک
پوزش از تو می بخواهم،که نگیری آن جسارت
زبان آن چنان ندادی، که به قدر آن جل
بتوان سپاس گویم، که نیاردی خج
هر چه بر زبان بیاید ، در برابرکم
مبدئی بیش نباشد ،از پی آن بی نهایت
.....................................................................................................
............................
آغار اشعار :
منتظر باشید پس از باز سازی وارد کی شوند . با پوزش

اشعار به ترتیب حروف الفبا آورده شده اند

آغازی در شناخت علی (س)- نامۀ حضرت علی به مالک اشتر
بسم الله الرحمن الرحیم


ای مالک:


دان تو را جائی فرستم، بوده ت ها در آن


برخی دادگر بوده اند، برخی ستمگر در جهان

سانی که خود داشته ای، بر والیانِ پیش نگر


دان که مردم ناظرند، از تو چه یابند آن بسر!

دان همان گویند که تو، گوئی بر آنان از سخن


از زبان مردم هم، آدم شناسند در زَمَن

چونکه جاری ساخته است، نام نکوکاران خدا


بر زبان مردمان، تا از بدان سازند جدا

بهترین اندوخته ها، در نزد تو کار نکو است


پس زمام نفس بگیر، ز آنچه هوای بد در اوست

بخل تو وَرز بر نفس خویش، تا اری انصافی در آن


ز آنچه که دوست دارد و، ناخوش شمارد این بدان

بر رعیت مهر بدار، دوستی فزون کن هم بر آن

لط?