پیدا





بد ار خوش حساب

درخواست حذف اطلاعات

بد ار خوش حساب طلب داشت از ی، خواست او اداء آن طلب
در جواب گفتی به او، خواهم دهم آنرا به شب
شب که شد از او بخواست، وعده که دادی کن اداء
گفت اداء خواهم کنم، یک شب زشب/ های خدا
گفت شبی را کن جدا، تا آن شب آیم من به راه
گفت شبی دارم نظر، تا آن نظرآید به گاه
چون بهار آید به سر، صحرا علف گیرد به بَر
در میان سبزه ها، خار بیابان هم به در
گله هائی در چرا، گیرند به خارها در تماس
پشمی ماند زان تماس، جمعش کنم هردم به داس
ریسم آن پشم ها به نخ، از آن کنم قالی به باف
پول کنم آن بافته ها،آن شب حساب ی تو صاف
چون شنیدی این سخن، خندان بم با نگاه
گفت خوشم آمد خوشی، یافتی طلب را زین تو راه