پیدا





برای چه نگرانی ؟!

درخواست حذف اطلاعات

برای چه نگرانی ؟! سخنی دارم که گویم، گوش تو باشد به من
من از این گفته نخواهم، جز بهین ها در زَمَن
روحی از ایزد گرفتی، که نفس یافت در به دم
پس سزاوار نَی بوَد آن، مانی در غصه و غم
روحی از ایزد دمیده، دان که باشد آن بلند
که به جز امید به اویش، دان نی م جائی بند
گر جدا گردد از آن بند، گوئی باید زان تو کند
که به لرزد همچو بیدی، ارزشی نابد به چند
که به هر لرزشی ماند، تنۀ بی ریشه ای
زان برد آرامشت را، هر چه را هم کاشته ای
پس بکوش در بندی باشی، نَی بجز بند خدا
گر به بندی جزبه اویَش، نَی رسی راهی به جا
تا تو را پرتو ایزد،ی باشد رهنما
زان روی راهی که خواهد،تا که بینی زو صفا