پیدا





بزان در مرغزار

درخواست حذف اطلاعات

بزان در مرغزار «به هش باش ای جوان : بزان در مرغزار

در به مرغزاری بزان، داشتند چرا راحت در آن
بد در آن دیده نشد، تا که رسد بر آن بزان
در همان جای چرا، کوهی برافراشته بُدی
علفی بر آن بدید، یک بز به سویش ره شدی
چون بدیدند آن بزان، آن یک برفت بالای کوه
همگی گشتند روان، بودند همه در پی او
اولی چون خود رسید، خورد آن علف آمد به زیر
دگران چیزی نبود، تا آن خورند ماندند به گیر
چون بخواستند ره به پس، افتان و غلطان ره به زیر
ره سپردند آن همه، خیری نیافتند جز حسیر
پس به هش باش ای جوان، تا ره نگیری چون بزان
ور نه بر باد می دهی، هستی نی سودی زان