پیدا





بردگی نوین

درخواست حذف اطلاعات

بردگی نوین روزگاری در به دنیا، بردگی را بهره بود فکر و شۀ مردم، در ید برده بود مردمان را چون بهائم، بردی از سوئی جهان سوی دیگرتا فروشند، ناله ها کردی فغان قرنی چند بگذشت بدین ننگ، ننگ دیگر شد پدید بردگی سانی دگر شد، که به خواب هیچ ندید هر چه دانایند به دنیا، ره برند سوئی دگر عرضۀ شه دارند، در ازاء سیم و زر بینی گاهی تن می ارزد، گه که شه به کار هر کدام در آن زمانش، ننگی می آرد به بار بردگان با زور نیزه، ره سپردند سوی غم عاقلان با خورد منت، سر کشیدند جام سم به کدام باید خوری غم، بردگان یا عاقلان آنکه را پای دگر برد، یا به پای خود چنان؟ گردش دنیا چنین است، تا که بعدا چون شود گر نیاری رو به هوشت، دان که دنیا خون شود